اندر ماجراهای دانشگاه:)

سلام
امروز یه اتفاق جالب برام افتاد
با استاد آزمایشگاهم یه کاری داشتم البته غیر درسی!
باهاشون صحبت که کردم و کارم تموم شد ازم پرسید یه دختر خانومیه که کامپیوتر میخوننه و اخیرا چادری شده رو نمیدونی اهل اینجاست یا خوابگاه؟
من گفتم نمیدونم کی رو میگین باید از بچها بپرسم و برا چی میپرسین و اینا
گغتن که دنبال یه مورد ازدواجم برای یه آقایی....
و بعد با یک حالتی که انگار میخواست بگه اگ نبود تو رو معرفی میکردم و یک لبخند قشنگ گف تاکید دارن که خونشون اینجا باشه....
خداروشکر خانوم هستن استادم وگرنه احتمالا خیلی خجالت میکشیدم!
بهم گفتن اگر موردی سراغ داری بهم اطلاع بده تا معرفی کنم!!!
و من نمیدونم چرر فکر کردم زیاد آدم میشناسم و گفتم اره خیلی از دوستام اینجور هستند!!!!


ظهر به سید زنگ زدم ته حرفامون بهش میگم میدونی مث تو شدم!!!!
میگ اره دقیقا عین خودم شدی!!!

البته هنوز مونده به پای سید برسم!چون یه بار یه آقایی به خود سید گفته بود برو درمورد این دختر خوابگاهی برام تحقیق کن ببین چجور دختریه!!!!
و موارد دیگر.....


مورد خوب ازدواج سراغ ندارین؟!!!!:))))))))))))
میم کاف ۲ ۱
ABOLFAZL :.
خخخخخخخ نخ

:)

sina S.M
البته فکر نکنم خیلی شبیه سید باشی ! 

بی رو در بایستی کلاهتو قاضی کن 😂😂😂:)))

چرا اینجور فکر نمیکنی؟

در این مورد گفتم!!!من کجا سید کجا...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان