نوع جدید گریه!

من برای خیلیا وقت گذاشتم
خیلی ها رو دوست داشتم
یه تیکه از دلم رو بهشون دادم
چرا هیچی ندیدم....

دلم غصه داره...
تعریف میکنم و حرف میزنم و حرف میزنم...از همه دوستایی که این چند سال یجوری ولم کردن....میخندم و میگم و بغض میکنم و هی بیشتر میخندم...

میگه چجور میخندی و اینا رو میگی؟بازم میخندم تا این بغض بره...

حرفا تو سرم میچرخن و کم پیش میاد اشک بشن...فقط تو مغزم حس میکنم یکی از رگاش متورم میشه و باد میکنه مثل بغض تو گلو و بعد هم آروم میگیره مثل اشک...
میم کاف ۱ ۱
پسر مشرقی
وضعیت زندگی ما داره می ره سمت یه جور فردگرایی و منفعت طلبی مسخره. و خب طبیعیه توی همچین دنیایی تنها موندن و این طور رفتارا رو دیدن. حتی اگه دقت کنی مایی که می نالیم از این رفتار ها خودمون هم آلوده شدیم و حتما کسانی هستند که این گلایه رو از ما داشته باشند...

در کل من که نمی دونم چطور باهاش کنار بیام. تو اگه فهمیدی به منم بگو...

حرفت درسته...منم بد شدم...خیلی بده اینجور


باشه:)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان