اشک کم دارم

مینویسم که ثبت بشه برام
به حرف اومدم...امروز همین یک ساعت قبل به حرف اومدم...گریه کردم نفسام بند اومد ولی هنوزم یه سنگ تو گلومه...هنوز خیلی جا دارم که گریه کنم براش...
با اشک مینویسسم..گوش شیطان کر...قراره شجاع بشم و حرف بزنم و همه چیو درست کنم...
مریم!چی سر دخترکوچولوی بابا جوجوی بابا آوردی؟
چی سر این دخترک آوردی...چی سرش اوردی که رفته یه گوشه و هی گریه میکنه...زاری میکنه...
من کی اینجور شدم...میخندم و نمیخندم...من این آدمی که همه میبینن نیستم...و این نشون دادن و نمایش دادن یکی دیگه سخته برام...
اشک کم دارم...
میم کاف ۰ ۴
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان