دوییدن

امروز ظهر حدودای ساعت دوازده که داشتم مسیر سلف خوابگاه رو میگذروندم جلو خوابگاه یه پسری رو دیدم که داره خیلی تند سمت خوابگاه و سلف پسرا میدوئه.
حس خوبی داشت برام.دوییدن...

یاد بچگیام افتادم که همیشه و همه جا در حال دوییدن بودم!حتی برا جابجا شدن تو خونه!بیرون هم همینطور بودم!با دو میرفتم مغازه! با دو میرفتم خونه مامان بزرگم!
دقیقا یادمه مامانم همیشه حواسش به این بود پاچه شلوارای من تنگ باشه چون همیشه در حال دوییدنم نکنه بیاد جلو پام و بیفتم!

الان هم راه رفتن خسته ام میکنه گاهی عمدا آماده شدنمو لفت میدم تا دیرم بشه و بدو بدو برم تا کلاس
ولی من دلم تنگ شده برا اون دختربچه ی تند و سریع که آزاد از هر محدودیتی بود.
میم کاف ۷ ۶
بیوکده biokade
من هم :(


:))

banooye bahar
یاد بچیگیام افتام:(

:)))

بیوکده biokade
:)

یاد اون دوران بخیر 

یادش بخیر:)

خونه مادری
مگه دانشگاه تموم نشده بود!

نوچ:)

هنوز خیلیییی مونده
ولی از بس به سبک زندگی توخوابگاه عادت کردم دلم براش تنگ میشه

خونه مادری
خب به سبک زندگی تو خونه هم عادت کنید 

بعد چند هفته خونه بودن هم به خونه عادت میکنم خب:)

آسـوکـآ آآ
یاد پسرای خودمون افتادم
سلف بچه ها و خوابگاه پسرا جفتشون تو حیاط دانشگاست
و اینا با دمپایی لا انگشتی و پیژامه از خوابگاه میان سلف و اصلا فکر نمی کنن استادها و همکلاسی ها رو ممکنه تو مسیر ببینن :دی
به خدا من خودم پندبار از خجالت مسیرمو عوض کردم :دی

اتفاقا پسرای دانشگاه ما هم راحت میرن سلف ولی خب اونا تو محوطه خودشونن و فقط از پنجره خوابگاه دخترا میشه دیدشون😅من حسرت میخورم که نمیتونم انقد راحت بگردم 

آقای سین
برید برا ماراتون ثبت نام کنید...
حیف این همه استعداد نیست تلف بشه؟! :)))

خودمم خیلی بهش فکر میکنم:)

یس!حیفه :))

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان