شماره نوشت و همه چی نوشت

سلام:)

1-داداشم رفته برای بار nام کچل کرده و اومده خونه کله شو شسته دنبال حوله(هوله) میگرده بعد با خودش میگه هوله نمیخواد و با یه دستمال کاغذی خشکش میکنه و برا خودش میگه موی کچل خوبه راحت شسته میشه راحت خشک میشه و راحت حالت میگیره!

2-از نوشتهای لحظه ای تو تلگرام:

مردی که بچه دوسالشو بخاطر شکستن تی وی اونم اتفاقی شکنجه میده رو باید نابود کرد...تعادل روانی نداره
فک میکنی شکنجش چیه؟؟
آب داغ رو جیشش ریخته...
گریم میاد...
3-امروز بالاخره بعد از چندین وقت با یکی حرف زدم!
چند وقت پیش ازم خواسته بود بهش بگم چمه و پشت گوش انداختم امروز مچمو گرفت و گف همین حالا بنویس برام...نوشتم....(پست رمزدار)
4-خیلی وقت پیش با یه نفر حرف میزدم...از گذشته های دور براش گفتم...از همون موقع ها پیداش نمیشه دیگ...خیلی ناراحت شدم که این همه انرژی گذاشتم برا حرف زدن با کسی که اینقدر بی تفاوت رد شد!
5-فردا معلوم میشه داداشم کجا میفته سربازیش و در اصل معلوم میشه من گوشی میخرم یا نه؟؟!! میارزه امشب تا صب دعا کنم تا صاحب گوشی بشم.نه؟
6-انتخاب واحد با تموم استرساش تقریبا تموم شده!فقط نمیدونم چرا کلاسایی که من گرفتم پر نشدن!!!اگ حذف بشن بازم استرس و مدیرگروه و انتخاب واحد و سیستم گلستان!
7-این چند وقت تو وبای مختلف میخونم که یکی یکی دارن میرن خوابگاه...دوباره میرم برا زندگی نوسانی و مهمون خونه خودمون شدن!!!خوشبختانه مامانم میگه نمیذارمت بری تا بعد محرم و این شده دلیل من برا نرفتن^_^ 
8-به پسرخاله 6سالم  میگم هفته دیگه میرم خوابگاه و دور میشم میگه خب ولش کن نرو...میگم کلاس دارم میگه گولشون بزن نرو...حرف راستو از بچه باید شنید! 
9-این تابستون یکی از دوستای نزدیکم ازدواجید و یکم دیگه هم میره از شهرمون...میشم یه سینگل به تمام معنا دیگه!حتی دوستی ندارم دیگه باهاش برم بیرون!
10- این روزها که هفته ای سه روز میرم ورزش و چهار روز دیگشم پیاده روی یک ساعته...خیلی بهترم حداقل در ظاهر!
11-دیگه نمیخوام از خودم انتظارات زیاد داشته باشم...
+این پست رو چند وقته نوشتم ینی هی میخاستم بنویسم و نمیشد الان اومد بنویسم اینو دیدم ک پیشنویس تکمیلش کردم و الانم انتشار:)
میم کاف ۵ ۱

حرف زدن با فائزه: رمزدار

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
میم کاف

بازم عنوان -_-

سلام:)

عید قربان مبارک:)

1-استرس دارم این روزا...بی دلیل...یهو میبینی یه اضطرابی میاد تو جونم...حس میکنم قلبم الان درمیاد و بی حس میشه بدنم...هیچ کاریم نمیتونم بکنم

2-خیلی خیلی وقته نمیتونم حرف بزنم برا کسی...از خودمم فرار میکنم گاهی...حتی برا خودمم نمیگم و پیش خودمم حالمو بیان نمیکنم...خودمو میزنم به اون راه -_-

3-داداشم قول داده اگ خدمتش بیفته شهر خودمون حدود یه تومن میده برا خرید گوشیم:) و از حالا من درحال چرخیدنم برا پیدا کردن گوشی مورد نظر

4-دیشب فیلمinterstellar رو دیدم و هنوز تو جو فیلمم:/ دیشب اسمونو نگاه میکردم حس میکردم تو فیلمم و فضا چند بعدیه و اینا

5-چندین بار اومدم نوشتم و ذخیره کردم و یا پاک کردم و....خیلی خیلی سختم شده بیام یه چیزیو بنویسم!
میم کاف ۵ ۶

سلام جوجه^_^

فکنم یک ساعت نشده هنوز
کوچیکترین عضو خانواده بزرگ ما الان یک ساعتشه:)
اسمش هلماست...

تو گروه خانوادگی خالم بعد همه تبریکات و هیجانات مینویسه:


<دختر مردادی مثل خانوم مهندس ، ایشالا مثل مریم هم خوشگله هم باهوش>

کاش میشد میرفتیم بیمارستان همین الان:) عاشق لحظه اییم که بچه تازه بدنیا اومده رو تحویل میدن و بعد مادرش...
دوبار این حسو تجربه کردم و خیلی خیلی شیرین بود
خصوصا سر بدنیا اومدن پسرخالم که خانم پرستار فامیلمون بود واجازه داد همون لحظه که از اتاق عمل آوردنش ببینیمش ینی یه بچه که یه ربع یا کمتر سن داشت رو دیدم^_^

میم کاف ۱۱ ۹

انگیره شبانه!

شبا امید و انگیزه ام برای زندگی خیلی زیاد میشه و دوست دارم همه کارای سخت وغیر قابل تحمل رو با علاقه انجام بدم

ولی همیشه وقتی به این حس میرسم میبینم خب شبه و دیر وقته و باید بخوابم و فردا....
فردا هم روز از نو روزی از نو

:/
میم کاف ۱۱ ۸
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان