دخترک شانزده ساله!

امشب یاد دخترکی شانزده ساله ای افتادم...
در اتاق کوچک خانه مادر بزرگش دراز کشیده بودو بالشی خیس زیر سرش
به همه گفته بود سردرد دارد و میخواهد بخوابد...
فقط یک نفر میدانست نه سردرد دارد و نه خوابیده است....
و چقدر آن یک نفر قوی بود....او هم دلی خون داشت ولی نه سردرد گرفت و نه خوابش!


و این روزها شاهد تکرار آن شب برای دخترکی دیگرم!!!!


+اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعا
میم کاف ۳ ۱

استقلال یا معرفت!

یه کار دانشجویی بهم معرفی شده ماهی 100-200تومن میدن!!!
و من نمیدونم خودم برم و از درآمد داشتنم ذوق کنم و حالشو ببرم یا اینکه معرفت بخرج بدم و بذارم کسی بره که به این کار نیاز داره...تا منی که دنبال استقلال مالیم!

!!!!
میم کاف ۶ ۲

اندر ماجراهای دانشگاه:)

سلام
امروز یه اتفاق جالب برام افتاد
با استاد آزمایشگاهم یه کاری داشتم البته غیر درسی!
باهاشون صحبت که کردم و کارم تموم شد ازم پرسید یه دختر خانومیه که کامپیوتر میخوننه و اخیرا چادری شده رو نمیدونی اهل اینجاست یا خوابگاه؟
من گفتم نمیدونم کی رو میگین باید از بچها بپرسم و برا چی میپرسین و اینا
گغتن که دنبال یه مورد ازدواجم برای یه آقایی....
و بعد با یک حالتی که انگار میخواست بگه اگ نبود تو رو معرفی میکردم و یک لبخند قشنگ گف تاکید دارن که خونشون اینجا باشه....
خداروشکر خانوم هستن استادم وگرنه احتمالا خیلی خجالت میکشیدم!
بهم گفتن اگر موردی سراغ داری بهم اطلاع بده تا معرفی کنم!!!
و من نمیدونم چرر فکر کردم زیاد آدم میشناسم و گفتم اره خیلی از دوستام اینجور هستند!!!!


ظهر به سید زنگ زدم ته حرفامون بهش میگم میدونی مث تو شدم!!!!
میگ اره دقیقا عین خودم شدی!!!

البته هنوز مونده به پای سید برسم!چون یه بار یه آقایی به خود سید گفته بود برو درمورد این دختر خوابگاهی برام تحقیق کن ببین چجور دختریه!!!!
و موارد دیگر.....


مورد خوب ازدواج سراغ ندارین؟!!!!:))))))))))))
میم کاف ۲ ۱

دختر بچه!

ظهره..هوا گرم و بهاری...میخابم!چن بار بیدار میشم ولی باز سعی میکنم بخابم...
بیدار که میشم میرم صورتمو میشورم...
از پنجره سرویس بهداشتی میشه محوطه رو دید...دوتا دخترو میبینم کنار هم نشستن ...شاید دردودل میکنن!
به خودم میگم منم برم محوطه ولی حوصله تنها رفتن ندارم!
حس بدی دارم دهنمو میشورم....حواسم نیست
ی لحظه ک نگاه میکنم میبینم دهنم خونیه...
وقتی دلم خونه رو میخواد خون اومد از دندونمم کافیه برا بد شدن حالم...حالت گریه میگیرم باز!
باز شدم دختر بچه!
میام اتاق فاطمه میگه کی تو این فلاسک(فلاکس)چای ریخته من تو این صب بابونه درست کردم مگ خودتون فلاسک ندارین....بهش میگم مگه باباونه چیز مهمیه؟اون یکی خرابه و سین سین تو این چایی درست کرده!
و اگر من چایی درستمیکردم همین حرف ممکن بود بهمم بریزه!
از اول این ترم دلتنگ نشدم و اشک نریختم برا خونه!
ولی امروز دختربچه اومده تو وجودم!
دختر بچه میخواد پاب بکوبه!بهونه بگیره!نق بزنه!گریه کنه!لج کنه!

هفته قبل با دوستام قهر کردم!یه قهر مجازی که اونا متوجهش نیستن!و نشدن و نخواهند شد!
سه شنبه که تعطیل بود قرار شد باهم بریم بیرون!یه جایی که من خیلی دوست داشتم برم
قرار رو برا عصر گذاشتیم..در جواب پیشنهاد هم اتاقیم برا بیرون رفتن م گفتم نمیام بمون با هم بریم اینجا با بچها خیلی با حاله!
قرار بر ساعت حدودا چهار و نیم پنج بود!چهار و نیم زنگیدم خواب بودن!در حالیکه ظهر ساعت دوازده بیدار شدن! و گفتن نمیریم و خابیدیم!
منم قهر کردم باهاشون!سین سین همون روز اول گف اگه مستقیما نگی بهشون متوجه نمیشن!و من نادیده گرفتم گفتم تیکه شو میندازم بهشون!
الان به حرف سین سین رسیدم!
(فاطمه برام جوک خوند و من نخندیم!)
و بدتر کردن قضیه رو!!!چهارشنبه قرار بود بریم استخر!سبا و نون گفتن ما نمیایم میریم بیرون نمیای؟(نگفتن کجا میریم_در واقع تعارف لری بود-)
گفتم نه و با زینب رفتیم استخر!و باز به مرام زینب که تو استخر واقعا نشون داد!!!!
شب که شد اون دو تا گفتن رفتیم همونجایی که قرار بود سه شنبه قرار بود بریم!!!!
و من تا امروز اتاقشون نرفتم!دیشب فقط رفتم کلید اتاق امور فرهنگی رو آوردم!
و اونها اصلا متوجه نشدن!!!!!
ارتباط داشتن با آدمایی که درکم نمیکنن بی فایده ترین کار ممکنه!!!

باید بیشتر حواسم به دختر بچه باشه!!اگر بیاد دیگه نمیره!!!گند میزنه به همه زندگیم!

الان یه فکری به ذهنم رسید!!!درسم رو بخونم خصوصا میانترم نه اردیبهشت رو و از 4اردیبهش برم خونه تا8ام!!!

امیدوارم بشه!

میم کاف ۰ ۱

فال حافظ!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
میم کاف

سرعت:)

اخر شبه و فیلمم داره دانلود میشه!!!

امروز همش با سرعت100کیلوبایت در ثانیه بود!!!
الان نگا کردم تا700هم میرفت

واین از اثرات مفید کلاس ساعت هشت صبح روز شنبه س!!!!
همه در خواب ناز رفتن و وایفای هاشونو خاموش کردن تا شبگرد ها از نت استفاده کنن

خودمم کلاس دارم حیف وگرنه میدیدمش!!!
میم کاف ۲ ۱

جناب بیان عنوان نخا خواهشا!

سردرد دارم
خوابیدم ولی خوب نشدم

شدیدا گریه دارم ولی بخاطر سردردم اشک که میریزم یه رگه به دردش اضافه میشه....
الان چشمم درد میکنه...

دلم اروم شدن میخواد...
دلم بریدن میخواد...
میم کاف ۱ ۱

عنوان ندارم!!!

امروز برای اولین بار تو عمرم خیلی رک و پوست کنده درد و دل کردم...
گفتم و اشک ریختم...

حتی رازی رو که سالهاست به کسی نگفتم و برا خودم فقط داشتمش رو هم گفتم
نمیدونم چرا گفتم فقط میخاستم بگم...
اونم نه به یه آشنا
به یه غریبه گفتم...
بعضی ادما اونقدر خوبن که حتی پشت صفحه چت هم میشه خوبیشونو دید!
میم کاف ۱ ۱

دلم نوشتن میخواد:/

دلم نوشتن میخواد

شاید نوشتن این مسیله رو حل کنه!

روح و روانم بهم خورده!
عید خیلی بیرون رفتم و خوش گذروندم ولی این چیزها درمان نمیشه...اینا مسکنن

معادلهام در هم پیچیده شده!
...
دلم خیلی نوشتن میخاد
همه چیو دوس دارم بنویسم...البته اگر بتونم

امروز سه ساعتی تو ماشین بودم تا رسیدم اینجا

دلم برای یک مریم سیزده ساله تنگ شده!!!
میم کاف ۲ ۱

جنوب از دیدی دیگر

سلام!
جمعه از راهیان نور جنوب برگشتم
الان دوباره اندیمشکیم و فردا اهواز و آبادان....
کمی خستم
ولی باید تلاش کنم خوش بگذرونم...
فلافل دزفول دوست داشت😊😊😊😍😍😍😍
میم کاف ۵ ۳
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان