من و عاشقی

دیشب با هم اتقیم(فاف.خ)داشتم حرف میزدم
دو تامون تخت بالاییم و رو تختامون با هم حرف میزدیم
درمورد معشوقش حرف میزد که پسر خالشه
یکم حرف زدیم
بعد گف مریم
یه سوالی بپرسم
حس میکنم تو هم عاشقی...عاشق پسرخالت
من چشام چارتا شده بود که کدوم پسرخالمو میگه
من که پسرخاله ای ندارم که بزرگ باشه
جز همین پسربچهای ریزه میزه
یاد این افتادم همیشه از محمد حرف میزنم
گفتم محمدو میگی؟؟؟؟
گف اره اره همون
گفتم 5سالشه اون....
کلی خندیدیم با هم

میم کاف ۰ ۱
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان